کد خبر: 653تاریخ انتشار : 22:27:19 - شنبه 2 نوامبر 2019

داستان مدرسۀ فرهنگ و برابرها و برابرترها!

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- صحبت های خانم «طیبۀ ماهرو زاده» همسر  آقای «غلامعلی حداد عادل» در برنامۀ تلویزیونی «زاویه» در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی موجی بی‌سابقه درانداخته است.هر چند انگیزه‌های سیاسی به خاطر همسر ایشان یا فعالیت‌های فرهنگی فرزندشان- فر…

داستان مدرسۀ فرهنگ و برابرها و برابرترها!

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- صحبت های خانم «طیبۀ ماهرو زاده» همسر  آقای «غلامعلی حداد عادل» در برنامۀ تلویزیونی «زاویه» در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی موجی بی‌سابقه درانداخته است.

هر چند انگیزه‌های سیاسی به خاطر همسر ایشان یا فعالیت‌های فرهنگی فرزندشان- فرید‌الدین حداد عادل- را نمی توان انکار کرد اما در مجموع بحث دربارۀ سخنان او واقعیت‌هایی را دربارۀ وضعیت آموزش و پرورش و عدالت آموزشی قابل طرح ساخته است.

ابتدا ببینیم خانم ماهرو زاده (حداد عادل) چه گفته است:

کد ویدیو دانلود

فیلم اصلی

«بنده با تأسیس مدارس غیر انتفاعی مخالف بودم اما خودم به عنوان مؤسس، مدرسه‌ای را راه اندازی کردم. زیرا پسرم می‌خواست به رشتۀ انسانی برود و به دنبال مدرسه‌ای بودیم که محیط آن سالم باشد اما پیدا نشد چرا که مدارس برای رشتۀ علوم انسانی، دانش‌آموزان ضعیف را جذب می‌کردند و این در حالی است که اساس کشور بر عرصۀ علوم انسانی است.»

از این گفته می توان دو نوع برداشت، داشت:

اول این که مادام که فرزند او قصد ادامۀ تحصیل در رشتۀ علوم انسانی را نداشته نمی دانسته چقدر وضعیت آموزش این رشته نامناسب است و انگیزۀ اصلی فرزند خودشان بوده حال آن که می‌دانیم همسرشان سال‌ها قائم مقام وزارت آموزش و پرورش بوده و خودشان همین حالا عضو شورای عالی آموزش و پرورش است و به این بهانه باید آستین همت را برای همه بالا می زدند و کیفیت دولتی ها را بالا می بردند نه این که جزیره ای جدا تأسیس کنند.

برداشت دوم این است که منظور او این نبوده است. مثل این است که کسی بگوید تا برادرم تصادف نکرده یا بیمار نشده بود نمی‌دانستم چقدر فلان دارو کمیاب است و سراغ واردات آن دارو می‌رود نه تنها به خاطر برادر خود که برای همه.

به نظر می رسد منظور خانم ماهرو‌ زاده همین شِقّ دوم بوده ولی بد بیان کرده است.

به همین خاطر می توان نکاتی را مطرح کرد:

1. بخش قابل توجهی از حملات و انتقادات به خاطر این است که خیلی ها تصور می کنند کل مدارسی که به نام «فرهنگ» فعالیت می کنند با خانوادۀ حداد عادل مرتبط است. حال آن که دو مدرسۀ دخترانه و پسرانۀ فرهنگ که حداد عادل و همسرش تأسیس کردند ارتباطی با مدارس فرهنگ دیگر که «نمونۀ دولتی» اند ندارند.

2. اگر خانم ماهروزاده یک بازرگان یا نیکوکار بود و وارد این کار می شد انتقادی به او وارد نبود. انتقاد ها بیشتر به این خاطر است که او و آقای حداد در آموزش و پرورش صاحب سمت بوده اند و این انتظار وجود دارد که به فکر همه باشند. ضمن این که در این حالت بحث «تضاد منافع» پیش می آید. در فضای مجازی به طعنه این تشبیهات را به کار می برند: وزیر بهداشت بگوید فرزندم بیمار شد، دیدم بیمارستان خوب کم است، بیمارستان تأسیس کردم یا فلان مقام بگوید فرزندم می خواست دانشگاه برود رشتۀ مناسبی نبود دانشگاه تأسیس کردم!

3. این تصور ایجاد شده که منظور خانم ماهروزاده از فرزندشان فرید الدین حداد عادل است. حال آن که فرید الدین دانش آموز این دبیرستان نبوده است.

4. توییت منتسب به فرزند رییس بنیاد مستضعفان هم باب جدیدی گشود. هر چند این توییت را بعدتر برداشت اما نوشته بود: «ملک مدرسه متعلق به بنیاد مستضعفان است و سال هاست بابت آن اجاره ای نپرداخته اند و حتی به بهانه آن زمینی از آقای قالیباف [در دوران شهرداری] به بهای مفت خریداری کرده‌اند و تغییر کاربری داده‌اند.»

درست است که عنوان مدرسه «غیر انتفاعی» است اما پذیرفتنی نیست که ملک متعلق به بنیاد مستضعفان به غیر مصارف عمومی برسد یا چنانچه در اختیار شخص قرار می دهند اجارۀ آن دریافت نشود یا به موقع نباشد.

5. اشارۀ خانم ماهروزاده به فرزندشان ذهن‌ها را به سوی تنها فرزند پسر برد. حال آن که چنانچه گفته شد خود در این مدرسه درس نخوانده و این سؤال را پدید می آورند آیا فرزندان دختر مد نظر بوده است؟

6. انکار نمی توان کرد که حساسیت بر روی صحبت های خانم ماهروزاده به خاطر سمت‌های متعدد فرزندشان فریدالدین و نسبت خانوادگی علی فروغی رییس شبکه سه هم هست.

عضویت در هیأت مدیره تهران تایمز، خبرگزاری مهر، جام جم، موسسه آتیه و موارد دیگر هر چند ممکن است برای او انتفاعی نداشته باشد یا در حال حاضر در همه آنها نباشد برای جامعه ای که بیشترین جمعیت بیکار آن را فارغ‌التحصیلان تشکیل می‌دهند احساس خوشایندی به همراه ندارد.

7. تأسیس این گونه مدارس سبب می‌شود مقامات فرزندان خود را به آنها بسپارند و در طول زمان از متن و بطن جامعه جدا افتند و روابط ویژه‌ای بین آنان شکل گیرد و در آینده نوعی «کاست طبقاتی» ایجاد شود.

کسی که پول دارد یا رابطه دارد فرزند خود را به مدرسۀ فرهنگ می‌سپارد و از آنجا به دانشگاه امام صادق می‌رود و بعد در اولین استخدام مدیر جایی می‌شود و آن که رابطه ندارد یا پول ندارد محکوم به تحمل سیستم فرسودۀ آموزش و پرورش است و طبعا در کنکور بخت چندانی ندارد.

چون یا باید با سهمیه‌ای ها رقابت کند یا با بچه‌هایی که تحت پرورش گلخانه‌ای قرار گرفته‌اند و تازه اگر مثل عادل فردوسی‌پور استعداد و هوش داشته باشد و بتواند خود را بقبولاند و پیشرفت کند یک جا به دیوار علی فروغی می خورد که مهم ترین شناسه او تا همین چندی پیش از این «پسرخاله فرید حداد» بود و چندی است که به عنوان رییس شبکه سه سیما می شناسیم.

جان کلام این که:

درست است که خانم ماهرو زاده می‌خواسته بگوید تا از نزدیک با بحث آموزش علوم انسانی در مدارس مواجه نشد ضرورت توجه به این بخش را درنیافته بود،

درست است که به عمد یا به سهو همه مدارس فرهنگ را به این خانواده نسبت می دهند حال آن که نمونه دولتی ها به اینان ربطی ندارد،

درست است که در مدارس فرهنگ آقا و خانم حداد کسانی چون مدیر کنونی سایت بسیار کاربردی و موفق ترجمان یا فرزند مهاجرانی هم تحصیل کرده و دانش آموختۀ آن اند و منحصر به عدۀ خاصی نبوده،

درست است که در آستانۀ انتخابات مجلس شورای اسلامی و نقش حداد عادل در اردوگاه اصول گرایان این حساسیت را می توان سیاسی هم دانست

اما یادمان باشد مهم ترین دلیل اعتراضات غیر سیاسی دو وجه دارد:

اول: خانم و آقای حداد، در آموزش و پرورش سمت داشته اند و جالب است بدانیم خانم ماهرو زاده هم در دولت احمدی نژاد عضو شورای عالی آموزش و پرورش بوده و هم در دولت روحانی ابقا شده و بحث «تضاد منافع» مطرح است.  

کافی است سرمقاله ای از آقای حسین شریعتمداری در روزنامۀ کیهان را به یاد آوریم که یادآور شده بود وقتی جیمی کارتر رییس جمهوری آمریکا شد مزارع بادام زمینی خود را فروخت تا تصمیمات او در حوزۀ کشاورزی و وضع تعرفه درباره محصولات که طبعاً شامل بادام زمینی هم می شد به حساب منافع شخصی گذاشته نشود.  

دوم: احساس تبعیض است. هر جا تبعیض است عدالت نیست و نمی توان در شایبۀ تبعیض بود و دم از عدالت زد. مهم ترین دلیل موج نارضایتی در شهرهای بزرگ دنیا چه پاریس، چه بیروت و چه بغداد همین حس است و همین است که قضیه را از تقسیم بندی های سیاسی فراتر برده است.

همین هفتۀ پیش بود که «جفری ساکس» استاد «توسعۀ پایدار» در دانشگاه کلمبیا نوشت:«در شهرهای دست‌خوش اعتراض، انسان‌های جوان شهرنشین که در خانواده های ثروت مند به دنیا نیامده اند از آموزش مناسب، یافتن مسکن ارزان قیمت و به دست آوردن یک شغل مناسب ناامید هستند.»

اگر به انتقادات و اعتراضات فضای مجازی دقت کنیم جدای انگیزه های سیاسی یا جبهه‌گیری به خاطر همسر و فرزند، این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد که بیش از همه احساس تبعیض، آزارنده است.

یادمان باشد، حکومت مسؤول همۀ گل ها و گیاهان است و نمی تواند تنها به فکر گلخانه‌ها باشد. 

در یک جمله می‌توان گفت: سرکار خانم ماهرو زاده! شما عضو شورای عالی آموزش و پرورش هستید تا زمینۀ رشد همه فرزندان ایران در همه این سرزمین را فراهم آورید. حال آن که اشتغال - ولو ذهنی- در مدارس خاص این تلقی را ایجاد می کند که انگار برخی اصل‌اند و بقیه فرع و آدم را ناخواسته به یاد این جملۀ مشهور می‌اندازد: همه با هم برابرند، ولی بعضی ها برابر«تر»‌ند!

نظرات بسته شده است.