کد خبر: 1221تاریخ انتشار : 12:04:00 - شنبه 4 ژانویه 2020

بانک نامه

ای بانکِ رباپیشهِ سرگرمِ تخلّفباید بنویسیم که با عرضِ تاسّفچون اوّلِ صبح است به خمیازهِ نوشتیمبا چشمِ ورم‌کرده و از خواب پُر از پُف:تا بوده چنین بوده که حاجت نگرفته‌ستهر کس که به هر شعبهِ تو یافت تشرّفسودی نرسیده‌ست به ما از تو مگر باصد&…

بانک نامه

اي بانکِ رباپيشهِ سرگرمِ تخلّف
بايد بنويسيم که با عرضِ تاسّف

چون اوّلِ صبح است به خميازهِ نوشتيم
با چشمِ ورم‌کرده و از خواب پُر از پُف:

تا بوده چنين بوده که حاجت نگرفته‌ست
هر کس که به هر شعبهِ تو يافت تشرّف

سودي نرسيده‌ست به ما از تو مگر با
صد‌ها گره و مانع و سختي و تکلّف

اين چرخ فقط وفقِ تو چرخيده هميشه
يک بار ضرر کن تو هم از روي تصادف

با وسوسهِ وام در اموالِ خلايق
در قالبِ اقساط نمودي تو تصرّف

اي کاش مديريّتِ سيلوي زمان، بانک
در دستِ کسي بود به زيبايي يوسف

ما شاعرِ درديم و محال است بگوييم
از روي زبان‌بازي و از روي تعارف

سرخي زبان حاصلِ خونِ جگرِ ماست
بر بانکِ پُر از حيله و نيرنگ و ربا اُف!

محمد عابديني
1398/9/28

نظرات بسته شده است.