کد خبر: 1977تاریخ انتشار : 20:29:13 - شنبه 18 ژانویه 2020

امیر کبیر چه کرد؟

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی اشاره: از رازهای روزگار یکی نیز این است که درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که به‌حق سردار سازندگی نام گرفت و نویسنده کتاب «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» بود، همزمان شد با سالگرد شهادت آن صدراعظم توانمند میهن‌دوست که می‌تو…

امیر کبیر چه کرد؟

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني

 


اشاره: از رازهاي روزگار يكي نيز اين است كه درگذشت آيت‌الله هاشمي رفسنجاني كه به‌حق سردار سازندگي نام گرفت و نويسنده كتاب «اميركبير يا قهرمان مبارزه با استعمار» بود، همزمان شد با سالگرد شهادت آن صدراعظم توانمند ميهن‌دوست كه مي‌توانست اوضاع ايران و در نتيجه تاريخ كشور را دگرگون كند. به مناسبت اين دو واقعه، بخشهايي از نوشتار مرحوم آيت‌الله هاشمي در باره امير شهيد تقديم مي‌شود. با آرزوي علو درجات آن دو سردار و اين اميد كه تلاش و مجاهدت آنها براي سربلندي ايران، هر چه زودتر برآورده شود.

مشكلات اميركبير

اميركبير وارث وضعي كاملاً نامساعد و مملو از مشكلات و موانع براي خدمت و كار بود. او موقعي مصدر كار شد كه همه چيز و همه جاي مملكت را فساد و تباهي فرا گرفته و به طرف سقوط و نيستي مي‌رفت. هيأت حاكمه به صورت غير قابل اصلاحي در فساد و نكبت غوطه‌ور بود. ابزار ماشين اداره مملكت زنگ‌ زده بود و كار درستي از پيش نمي‌برد. جنوب و شمال كشور مثل موم در دست انگليس و روس قرار داشت. دربار كه مركز و مرجع تمام قدرت‌ها بود، بيش از آلت بي‌اراده‌اي در دست بيگانگان چيزي نبود. ارتش كه بايست مدافع منافع ملت باشد، به صورت سازماني در جهت سركوبي و ناراحت كردن مردم درآمده بود و در مقابل حملات بيگانگان و دشمنان ملك و ملت، تاب و توان مقاومت نداشت. نيروي دريايي كه در آن تاريخ براي كشورهاي مجاور در درياها نقش حيات و مرگ را داشت، اصلا در ايران وجود نداشت و اصولا طبق «قرارداد تركمانچاي»، ايران از داشتن نيروي دريايي ممنوع بود!

صنعت به صورت موجود در كشورهاي پيشرفته آن روز، ابداً در ايران به چشم نمي‌خورد و صنايع دستي مختصري كه از قديم به صورت آب باريكي در زندگي طبقه متوسط كشور، حافظ حيات و وسيله سد جوعي بود، در مقابل هجوم و حمله سيل مصنوعات كشورهاي مترقي، رو به ورشكستگي مي‌رفت. كشاورزي و دامداري به همان وضع قرون وسطي باقي مانده، فكر بهره‌برداري از معادن و ذخاير و ثروت‌هاي خداداد كشور اصلا در دماغ‌ها راه نيافته و اگر كسي از مردم به فكرش مي‌افتاد، با توجه به وضع زمامداران و كارشكني‌هاي يغماگران خارجي خيالي خام بيش نبود. علم و ادب و هنر مخصوصاً علومي كه به تازگي در غرب رواج پيدا كرده بود، كفر و زندقه و الحاد به شمار مي‌رفت و با اينكه تا آن روز در اروپا قدمهاي بلندي به طرف تكامل و ترقي برداشته شده و بر اثر ارتباط و آمد و شد، آن پيشرفت‌ها از نظر سردمداران ايران پوشيده نبود، در ايران اقدامي براي اقتباس آن ترقي به چشم نمي‌خورد.

در عوض، بازار رشوه و دزدي و تجاوز و تعدي و زورگويي هرچه بخواهيد، رواج داشت. تملق و چاپلوسي و خودستايي الي ماشاءالله ديده مي‌شد. القاب پرطمطراق و عناوين پرزرق و برق كه حاكي از روح تنمر و تكبر عده‌اي مغرور بود، در ميان طبقه بالا و هزار فاميل، دست به دست مي‌گشت...

اصلاح مملكت احتياج به مبارزه در دو جناح داخلي و خارجي داشت و مشكل عمده اين بود كه چون اين فساد و نابساماني به نفع دشمنان خارجي و عمال داخلي آنها بود و هر دو دسته براي حفظ منافع خود احتياج به فساد ناشي از دسته ديگري داشت، هركس كه به فكر اصلاح در يكي از دو جناح مي‌افتاد، دشمن مشترك هر دو جناح كه مكمل يكديگر بودند به حساب مي‌آمد. روي اين حساب، قهرمان اصلاحات نمي‌توانست نيروهاي خود را براي اصلاح جناح داخل، يا خارج متمركز كند و پس از فراغ از كار اصلاح آن، به اصلاح ديگري بپردازد، بلكه ناچار بايست اين دو جناح را باهم و در عرض هم مورد اصلاح قرار مي‌داد. اميركبير راهي غير از اين نداشت كه براي ريشه‌كن كردن فساد يك رفرم واقعي در جميع شئون كشور، شروع كند و براي انداختن ملك و ملت در راه ترقي و تكامل، قيافه همه چيز را تغيير دهد، هرچه بادا باد.

اصلاحات داخلي

استعمارزدگي قبل از هر چيز فساد عميق داخلي را همراه دارد و روي همين حساب، شرط اول نجات يك ملت و دولت از چنگال گرگ استعمار، اصلاح داخلة آن و آماده كردن شرايط استقلال و اتكا به نفس است. اگر اميركبير مي‌خواست بدون دست زدن به قواره سرتا پا غلط و نامناسب كشور، به جنگ استعمار برود، در قدم اول از طرف همين كساني كه بايست به كمك آنها استعمار را به زانوي درآورد، خودش از پا درمي‌آمد. رل اساسي ديپلمات‌هاي استعماري اين است كه با به فساد كشيدن مملكت، ماشين اداره كشور را به طور خودكار در جهت منافع استعمار كه طبعاً در جهت سيه‌روزي خلق است،‌ به كار مي‌اندازند. محصول چنين ماشيني غير از تأمين مصالح استعمارگران و تضييع حقوق حقة ملت، چيزي نخواهد بود. اميركبير بايست در مرحله اول اين ماشين نكبت‌ساز را اصلاح نمايد، تا در مسير منافع و خير و صلاح ملت به كار بپردازد.

پس اصلاحات داخلي به‌ طور غيرمستقيم مبارزه با استعمار و كوشش براي طرد استعمار است و قهراً مواجه با كارشكني‌هاي استعمارگران خواهد بود، گرچه تمام رشته‌هاي اصلاحات داخلي بي‌ارتباط با مبارزه با استعمار نيست، ولي ما فقط چند رشته اصلاح را كه ارتباط بيشتري با جنگ با استعمار دارد، مي‌آوريم.

اوضاع بد داخلي

[در اينجا مرحوم هاشمي به وضعيت ملوك‌الطوايفي در ايران آن عصر مي‌پردازد و شمه‌اي از آشوب‌هاي مناطق مختلف را بازگو مي‌كند؛ از جمله در شيراز، بوشهر و دشتستان و دشتي، كرمان، شيخ‌نشين‌هاي خليج‌فارس، يزد، خراسان، افغانستان كه هنوز كاملاً جدا نشده بود، فتنة بابيان در شهرهاي شمالي و شمال غربي، زنجان و...] در چنين وضعي اميركبير براي اعاده امنيت و بسط نفوذ و قدرت دولت به سراسر كشور، با پشتكار و جديتي‌ شايان ستايش، دست به كار شد. او براي رام كردن ياغيان و حفظ مملكت از تجزيه و ملوك‌الطوايفي، دريغ از هيچ اقدامي را جايز نمي‌دانست و دريغ هم نكرد. در مدت كوتاهي تمام شورش‌هاي جنوب را سركوب كرد، سران اين شورش‌ها و فتنه‌جويان را به بند كشيد و يا تبعيد نمود و سراسر جنوب را در كنترل درآورد. اين موفقيت به قدري اعجاب‌آور بود كه وزير مختار انگليس بعد از آن‌همه گزارش‌ها كه قبل از آن تاريخ راجع به ناامني و هرج و مرج منطقه‌ جنوب به عنوان بشارت، به وزارت خارجه انگلستان داده بود، در اين تاريخ با يأس و نوميدي به پالمرستون وزير خارجه انگليس مي‌نويسد: «ساليان درازي است كه منطقه فارس به طوري كه اكنون تحت اطاعت حكومت مركزي مي‌باشد، مطيع نبوده است».

در سيستان و بلوچستان كه انگليس به خاطر هند نقشه جداكردن آن مناطق را از ايران داشت و به همين منظور سران بلوچ را وادار به شورش و ياغيگري مي‌كرد، اميركبير با ايجاد هنگهاي جمازه‌سوار و ساختن پاسگاه‌ها و قراولخانه‌هاي فراوان و مستحكم و مجهز و استفاده از امكانات يارمحمدخان حاكم هرات، سرتاسر آن منطقه را چنان آرام ساخت كه انگليس‌ها را بكلي از رسيدن به هدف خويش مأيوس نمود. در مورد افغانستان آن‌چنان سياست مدبرانه و عاقلانه‌اي در پيش گرفت كه افغانستان بار ديگر به طرف ايران متمايل شد و احتمال مي‌رفت كه سراسر آن منطقه از نو جزء ايران گردد.

اميركبير عمق خطر ناامني‌هاي شمال را درك كرده و احساس نمود كه سرانجام اين آشوب‌ها ممكن است سقوط شمال كشور، به حلقوم استعمار باشد و لذا نهايت جديت و پشتكار را براي ريشه‌كن كردن آن آشوب‌ها به كار بست و با ساختن چند قلعه محكم و مجهز، در نقاط حساس تركمن‌صحرا و ساختن سد بزرگ گرگان‌رود كه باعث اشتغال بسياري از تركمن‌ها به كشاورزي شد، سراسر آن منطقه را امن و آرام نمود.

نظرات بسته شده است.