کد خبر: 2651تاریخ انتشار : 12:09:00 - شنبه 25 ژانویه 2020

ماجرای در و دیوار

سوره ی کوثر قران کریم دختر پیغمبر(ص) بود در بستر بیماری و بد احوالی آخر زندگی زهرا(س) بود گفت: با شیر عرب حیدر کرار (ع) چنین یا علی(ع) آنچه نگفتم به تو گویم امروز تا که آسوده و آرام روم از دنیا گفت: حیدر (ع) که بفرما سخنت را زهرا(س) و چنین گفت:گل …

ماجرای در و دیوار

سوره ي كوثر قران كريم
دختر پيغمبر(ص)
بود در بستر بيماري و بد احوالي
آخر زندگي زهرا(س) بود
گفت: با شير عرب حيدر كرار (ع) چنين
يا علي(ع)
آنچه نگفتم به تو
گويم امروز
تا كه آسوده و آرام روم از دنيا
گفت: حيدر (ع) كه
بفرما سخنت را زهرا(س)
و چنين گفت:گل سر سبد باغ ولايت به علي (ع)
لشكر كفر و نفاق
سمت اين خانه چو آورد هجوم
پشت در رفتم و دستانم را
چو ستوني كردم  
تا عدو وارد خانه نشود
يا علي(ع)
قدرت بازوي من آنقدر نبود
تا كه من مانع آن لشكر دجاله شوم
شعله ور بود در چوبي خانه آن روز
خواستم تا كه نبيند كسي صورت من
پشت در رفتم و گرديد پناهم آنجا
يا علي(ع)
پيرهنم شعله گرفت
بين ديوار و  در و شعله ي آتش بودم
نفسم بند آمد
و در آن حال صدايت كردم
يا علي...
يا علي...
يا علي...
و عدو نام تو را چون كه شنيد
از سر بغض و عناد
آن در سوخته را
داد فشار
پهلوي من بشكست
ميخ در سينه ي من را آزرد
محسنم  را كشتند
بعد هم
سيلي محكم دجاله ي مشهور عرب
صورتم را آزرد
آن سوي صورت من خورد به ديوار
و محكم به زمين افتادم
چادرم خاكي شد
چون كه آن لشكر سيصد نفره
مي دويدند به سوي خانه
غير ممكن شده بود آن كه ز جا بر خيزم
شعله مي زد به سر و صورت من
آتش و دود
هرم آتش
به خدا
صورت نيلي من را سوزاند

نظرات بسته شده است.