کد خبر: 3609تاریخ انتشار : 14:43:00 - چهارشنبه 12 فوریه 2020

نان و شراب

شیرین می خرامیبر قامت چروک خیابانخورشید بامداد خمار….دیشبدر زیر چتر ماهدر خلوت جریب جریب ستارهانگور فرداهای روشن رادر سبدهای مکاشفه می ریختمردی که از انجیل مقدستفسیر نان و شراب می کردو منشرمنده ی تلاقی چشمان کودکمبا دستهای خالی از نانبی هیچ ندامتیحیث…

نان و شراب


شيرين مي خرامي
بر قامت چروک خيابان
خورشيد بامداد خمار....
ديشب
در زير چتر ماه
در خلوت جريب جريب ستاره
انگور فرداهاي روشن را
در سبدهاي مکاشفه مي ريخت
مردي که از انجيل مقدس
تفسير نان و شراب مي کرد
و من
شرمنده ي تلاقي چشمان کودکم
با دستهاي خالي از نان
بي هيچ ندامتي
حيثيت شعورم را
به آتشخانه ي دلنشيني سپردم
و سود هميشگي ام را
در جامهاي بلورين
قطره
قطره
قطره
بي گذشت هفته و ماه و سال
گرفتم
*
شيرين مي خرامي
بر قامت چروک خيابان
اي آفتاب شروع خماري ام
جايت ماه
ديشب
در پيک چارمين حضورم
آن مرد را به هيأت عيسي
در چرخ چارمين ديدم
که چرخ مي خورد
چرخ
چرخ
چرخ
و من
در هيأت راهب پيري
شيرين مي خراميدم
در بين جامهاي بلورين
*
شيرين مي خرامي
بر قامت چروک خيابان
اي سکر بامداد نجابت...
فردا
عمري اگر باشد
قبل از دميدن چشمهاي پرس و جوگرت
در خنکاي صبح موعود
به خلسه مي روم
و چون کوکناري پير
سرشار مي شوم از هر که مست
آوار مي شوم بر هر چه هست
*
شيرين مي خرامي
اي صبح تلخوش
بر قامت چروک خيابان.

نظرات بسته شده است.