کد خبر: 4902تاریخ انتشار : 13:03:00 - دوشنبه 9 مارس 2020

بی عنوان

ماه من!
در گیرودار شور و شیدایی، با یاد تو در آغوش بیخوابی به سراب بودنت دل میدهم. اکنون که سیاه‌ مشقی با جوهر احساس از برایت مینویسم، تو در آغوشِ شب طنازی میکنی. نشسته بر شانه‌های پهن شب -همان سریر شاهی‌ات- چه گران ناز فروشی به دل مسکین…

بی عنوان

ماه من!

در گيرودار شور و شيدايي، با ياد تو در آغوش بيخوابي به سراب بودنت دل ميدهم. اکنون که سياه‌ مشقي با جوهر احساس از برايت مينويسم، تو در آغوشِ شب طنازي ميکني. نشسته بر شانه‌هاي پهن شب -همان سرير شاهي‌ات- چه گران ناز فروشي به دل مسکين من. خيالِ تو را بغل ميکنم تا حروف خيس نامه‌ام، آتش بگيرند از سوزي که عشق به جانم انداخت.

نازنين!

از بلنداي آرزو، برايت قدحي از باده‌ي ناب عاشقي ميفرستم -که بخشي از جان من است-. جرعه جرعه شيريني ناکامي احساسم را بنوش. به کرشمه‌ي نگاهت ببخش اگر به حلاوت خواستنت نيست. از اوج يک جنون ميگويم: اين که تازيانه‌ي عناد به جراحاتم زني و ميخ بيخيالي بر دل کوبي، اما باکي نيست.

دلبرکم!

ببين شيداي بي‌تابت را...دردهايت را عاشقانه ميبوسم، ناسزايت را به گوش جان مي‌سپرم؛ اگر خواستي، منت بگذار و بمان. در کوچه پس کوچه هاي بهار، جنب دلبري بهارنارنج در انتظارت نشسته‌ام.

دوستدارِ تو؛ رازقي...

 

**و دلبر هيچگاه نيامد و رازقي، پس از عمري تن به بوسه‌هاي سرد مرگ داد**

 

"ترمه سلطاني هفشجاني"

 

نظرات بسته شده است.