کد خبر: 4900تاریخ انتشار : 13:04:00 - دوشنبه 9 مارس 2020

تنها تو می دانی

 

زمانی که  قلم می ایستد…
واژه ها خود را به قعر دریای سر در گمی می سپارند…
تنها تو می دانی ..
دلتنگی معنا می شود؛ رخ به ثانیه ها می نمایاند ؛پرده ی حریر­ی می شود در نسیم یاد ..
پنجره ی ذهن دستگیره ی بستن خود را از یاد ب…

تنها تو می دانی

 

زماني که  قلم مي ايستد...

واژه ها خود را به قعر درياي سر در گمي مي سپارند...

تنها تو مي داني ..

دلتنگي معنا مي شود؛ رخ به ثانيه ها مي نماياند ؛پرده ي حرير­ي مي شود در نسيم ياد ..

پنجره ي ذهن دستگيره ي بستن خود را از ياد برده ..

نه رگبار باران و نه غبار حيراني؛ نه چرخش آرام و نه گردباد طوفاني..

 دفتر ذهن ورق مي خورد...

سطر به سطر انديشه ها حک مي شوند ..

تصويرگري نيست! اما بوم انديشه سراسر نقش مي خورد ...

جاري در لحظه ها؛ خواب را از چشمان آشفته ي شب مي ربايد ..

پير انديشه؛ سبوي تفکر به  دست! در درياي چشمان آبي بهار..

 تُنگ ماهي کودک آيينه بدست را؛ ماهي مخملي رؤيا نقش بر دلتنگي بهار مي زند ...

نظرات بسته شده است.