کد خبر: 12979تاریخ انتشار : 12:37:00 - چهارشنبه 9 سپتامبر 2020

ما زن‌ها دردها را تحمل می‌کنیم

فرصت زیادی برای فکر کردن، کتاب خوندن و ریلکس کردن ندارم بنابراین دستم به نوشتن نمیره و کمتر مطالبی به ذهنم میرسه که به نظر خودم ارزش نوشتن داشته باشه و اینکه تایپ کردن تو موبایل رو دوست ندارم و در حال حاضر دسترسی به سیستم کامل ندارم
فعلا سرم گرم چیزایی…

ما زن‌ها دردها را تحمل می‌کنیم

فرصت زيادي براي فکر کردن، کتاب خوندن و ريلکس کردن ندارم بنابراين دستم به نوشتن نميره و کمتر مطالبي به ذهنم ميرسه که به نظر خودم ارزش نوشتن داشته باشه و اينکه تايپ کردن تو موبايل رو دوست ندارم و در حال حاضر دسترسي به سيستم کامل ندارم

فعلا سرم گرم چيزايي هست که بايد بين اونا و خودم تعادل ايجاد کنم و بلد نيستم 

چرا انقدر مبهم حرف ميزنم؟

اينجا مال منه و من بايد بنويسم

پس بزارين رک باشم 

حس ميکنم تو همسر داري کم کاري ميکنم و حق همسري رو به جا نميارم انگار 

هميشه فکر ميکردم ميتونم همسر خوبي باشم ولي حالا ميبينم همه چي اونجوري که فکر ميکردم نيست 

بين خود واقعيم و همسرداري کم و بيش مشکلاتي هست که مربوط ميشه به خودم

من بعد از ازدواج تغيير کردم 

و فکر ميکردم اين يک تغيير طبيعيه که هر زني وقتي متاهل ميشه بايد بکنه

و اينو از ادماي اطرافم ياد گرفته بودم 

من محبت واقعي بين زن و شوهر رو نديده بودم اصن محبت کردن سخت بود برام 

هميشه وقتي بچه بودم و دلم بغل ميخواست و روم نميشد به خانوادم بگم بغلم کنن با خودم ميگفتم حتما با کسي ازدواج ميکنم که راحت بتونم بغلش کنم و اگه اندازه خرسم شدم باز روم بشه بهش بگم بغل ميخوام 

يادم نبود همچين آرزوي بچگي داشتم (خداروشکر بهش رسيدم)

داشتم ميگفتم

فکر ميکردم متاهلي يه تغيير اساسي ميخواد 

مثلا ديگه ازين به بعد بايد لباس روشن بپوشم مثل تازه عروسا

مثلا تو غيبت خانوما حضور داشته باشم و هميشه از شوهر و فاميلاش يه حرفي واسه گفتن داشته باشم 

مثلا شوهر کردم که بياد کارايي که از پسشون بر نميومدم برام انجام بده يا.... 

بله من تمام اين کاراي چندش و چندش تر از اينا رو انجام دادم 

حتي ممکنه بعد از اينم انجام بدم چون اينا تو ضمير ناخودآگاه منه و فقط زماني ميتونم انجامش ندم که به خودم بيام و بگم اين چه کاريه اخه 

اين تربيتته درست، ولي بر خلاف قوائد تو هست

واسه همين در عنفوان جواني هميشه دوست داشتم کتاب بخونم چون دلم ميخواست از کتابا ياد بگيرم 

نه از اطرافيانم 

و هميشه تفاوت زيادي بين علايق خودم و بقيه حس ميکردم

و الان ميدونم من قرار نيست تغيير بکنم 

فقط قراره کاملتر بشم 

درسته کامل تر 

اينو همه ما ميدونيم 

ميدونيم ازدواج و نيمه گمشده براي تغيير کردنمون نيست 

براي کامل تر شدنمونه ولي بر اساس يک تربيت اشتباه و فرهنگ غلط فکر ميکنيم ازدواج کرديم تا فداي شوهر بشيم يعني از همه چيمون بزنيم براي آسايش همسر و فرزند و اين کاملا اشتباهه

از منه مادر و همسر فداکار فقط يک مادر و همسر فداکار ميمونه و بس 

پس خود واقعيم چي؟ جوهر وجودم اون قسمت از وجودم که ديوانه وار نوشتن رو دوست داره چي؟ (استعداد هاي دروني هرکسي متفاوته شايد شما استعدادتون رو کشف نکرده باشيد ولي نسبت به کارهايي که دلتون ميخواست انجام بديد و نداديد بايد به خودتون جواب پس بدين) 

در بهترين حالت 

فرزند و همسر شما از شما قدرداني ميکنند و

کسي ديگه ازتون جواب ميخواد که شما براش جوابي نداريد 

و اون خودتون هستيد

جواب خودتونو دادن از بقيه سخت تره 

ما زنيم درد هارو تحمل ميکنيم 

درد از خودمون گذشتن برامون خيلي راحته 

به راحتي براي همسر و فرزند و خانواده حاضريم خودمونو فدا کنيم 

ولي ميدوني کار سخت تر چيه؟

اينکه جوابگو خودمون باشيم 

بلند شيم و بين خودمون، همسرمون و فرزندمون تعادل ايجاد کنيم

گفتنش راحته ولي عمل کردنش سخته 

درسته من اينارو ميدونم ولي عمل کردن بهشون اونقدرا راحت نيست 

مينويسم تا در ناخودآگاهم ثبت شه و روزي که اين تعادلو ايجاد کردم، اين نوشته رو بخونم و به خودم افتخار کنم

من اين موضوع رو وقتي فهميدم که همسرم از اين تغيير که به نظر من خوشايند بود خوشش نيومده بود و دلش خود واقعيمو ميخواست و دلش لک زده بود بشينم داستان کتاب جديدمو که دارم ميخونم، براش تعريف کنم 

ازش ممنونم به خاطر اينکه بهم يادآوري کرد خودمو فراموش نکنم

#شقايق_گلزاده

نظرات بسته شده است.