کد خبر: 84تاریخ انتشار : 19:58:37 - چهارشنبه 30 آگوست 2017

جداسازی بحرین از ایران، زمینه ها، فرآیند و تبعات آن

گفت و گو با هوشنگ طالع به نقل از ایران: یکی از موضوعات تامل برانگیز و حسرت آمیز تاریخ معاصر، مساله جدایی بحرین از ایران است که در تاریخ تجزیه سرزمین ایران، به دلیل تبعات سیاسی جدی در دوران ما، نیازمند بررسی و تعمق بیشتر و دقیق تر است؛ مرداد ۱۳۵۰ و در چنین روزهایی، […]

جداسازی بحرین از ایران، زمینه ها، فرآیند و تبعات آن
گفت و گو با هوشنگ طالع به نقل از ایران:
یکی از موضوعات تامل برانگیز و حسرت آمیز تاریخ معاصر، مساله جدایی بحرین از ایران است که در تاریخ تجزیه سرزمین ایران، به دلیل تبعات سیاسی جدی در دوران ما، نیازمند بررسی و تعمق بیشتر و دقیق تر است؛ مرداد ۱۳۵۰ و در چنین روزهایی، شیخ بحرین استقلال آن سرزمین را اعلام کرد و به فاصله اندکی، شاه ایران نیز به او تبریک گفت! به همین مناسبت به دیدار دکتر هوشنگ طالع، تاریخ نگار و نماینده دوره ۲۲ مجلس شورای ملی رفتیم که خود از چهره های برجسته مخالف دولت در مجلس، در مساله جدایی بحرین بود که در نهایت به استیضاح هویدا در سال ۱۳۴۹ انجامید. در گفت و گوی پیش رو، زمینه های جدایی بحرین، فرآیند جدایی و در نهایت تبعات آن، مورد بحث و بررسی قرار گرفت که در ادامه می خوانید.

آقای طالع برای آغاز بحث، مختصری از پیشینه تاریخی مجمع الجزایر بحرین بگویید.
بحرین یک منطقه وسیعی بود که آبخُست یا جزیره کنونی بحرین یک بخش کوچکی از این مجموعه بود؛ آنچنان که به گواهی تاریخ این جزیره یا گَله جزیره یا مجمع الجزایر، در درازای تاریخ همیشه بخشی از ایران بود. تا اینکه در اوایل سده ۱۹، انگلیسی ها موقعیت خودشان را در هندوستان کاملاً مستحکم می کنند و وارد خلیج فارس می شوند و با قبیله های کوچک عرب که به دلیل سختی معیشت از صحرا به کنار دریا می آمدند، قراردادهایی می بندند و آنها را منکوب می کنند و این مناطق را به عنوان «کرانه های متصالحه» یا «صلح تحمیل شده بر آنها» نامگذاری می کنند. همچنین آنها قصد داشتند که این مساله را در بحرین هم انجام دهند که با مقاومت دولت ایران رو به رو می شوند؛ همچنین در آبان سال ۱۳۳۶ جلسه هیات دولت در کاخ مرمر و در حضور محمد رضا پهلوی تشکیل و در آن جلسه، تقسیمات کشوری جدید ایران مورد تصویب قرار می گیرد که مشتمل بر ۱۴ استان می شود و همه جزیره های ایرانی در خلیج فارس به عنوان استان چهاردهم در آنجا به تصویب می رسد که مرکزش بحرین بود.

زمینه های جدایی بحرین از ایران از چه زمانی آغاز شد؟
در حقیقت می شود گفت که زمینه های جدایی از حدود سال ۱۳۴۵ آغاز شد؛ با این توضیح که مسعودی مدیر مسئول روزنامه اطلاعات، سفری به این جزیره ها می کند و در سلسله مقالاتی به این نتیجه می رسد که نفت بحرین تمام شده و بنابراین ارزشی ندارد!
اتفاقاً شاه هم در شهریور ۱۳۴۵ به خبرنگار روزنامه گاردین لندن می گوید: «با توجه به اینکه نفت دارد به پایان می رسد و مروارید به پایان رسیده است، بحرین از نظر ما اهمیتی ندارد»!
بله این وقایع به دنبال هم بود! روزنامه اطلاعات هم که بدون نظر شاه نمی توانسته این بررسی و سلسله مقالات را بنویسد؛ مجموعه این مسائل رفته رفته به نشریات و گفت و گوهای دیگر می انجامد تا اینکه شاه در سال ۱۳۴۷ به دهلی نو می رود و در آنجا در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره مساله بحرین می گوید: «من می خواهم بگویم که اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند، ما هرگز به زور متوسل نخواهیم شد.» همچنین با کشمکش هایی که در مساله بحرین با دولت بریتانیا وجود داشت، اردشیر زاهدی (وزیر امور خارجه) سفری به انگلستان می کند و از آنجا به امریکا می رود و با وزیر امورخارجه امریکا صحبت می کند و به اصطلاح می خواسته مسائلی را که به انگلیسی ها گفته است را به او منعکس بکند و پشتیبانی او را در مساله بحرین به دست بیاورد که وزیر امور خارجه امریکا می گوید ما هیچ موافق نیستیم که دودی از لوله اسلحه ای در خلیج فارس بیرون بیاید چون این می تواند باعث تفوق کمونیسم بر مناطق خلیج فارس بشود!

بنابراین امریکا هم هیچ پشتیبانی از شاه نمی کند؟
نه؛ به دلیل اینکه امریکایی ها این نقشه را کشیده بودند که آنجا را پایگاه بزرگ دریایی شان بکنند، همین طور که الان شده است. همینجاست که شاه در بهمن ۱۳۴۸ با اسدالله علم وزیر دربار خودش صحبت می کند و یک جا در این گفت و گوها شاه به علم می گوید: «… به نظر تو در ادامه حل مساله بحرین، آیا ما به مملکتمان خیانت می کنیم؟ آیا آن طور که بسیار کسان در اقصی نقاط جهان گفته اند، در مرز به دست آوردن موفقیت بزرگ هستیم و منطقه را از درگیری های بیهوده و کمونیسم نجات خواهیم داد؟» که اصلاً از این گفت و گو ها حیران می مانیم!؛ بعد از اینها احزاب دولتی و روزنامه های دولتی این مباحث را ادامه می دهند. تا اینکه در روز نهم فروردین ۱۳۴۹ رئیس مجلس شورای ملی نمایندگان را به یک جلسه فوق العاده دعوت می کند که من هم جزو نمایندگان مجلس بودم و اردشیر زاهدی گزارش خودش درباره بحرین را به مجلس ارائه می دهد.

شما در چه سالی وارد مجلس شدید؟
ما برای نخستین بار در سال ۱۳۴۶ در انتخابات شرکت کردیم که درنهایت پنج نفر انتخاب شدند: دکتر محمدرضا عاملی تهرانی، دکتر اسماعیل فریور، دکتر فضل الله صدر، محسن پزشکپور و من. بنابر این ما در مجلس تشکیل یک گروه پارلمانی پنج نفره دادیم. خلاصه در نهم فروردین ۱۳۴۹ گزارش دولت درباره جدایی بحرین در مجلس ارائه می شود که در آنجا حزب ایران نوین و حزب مردم با آن گزارش دولت در مجلس موافقت می کنند و گروه پارلمانی پان ایرانیست با این گزارش مخالفت و در همان روز متن استیضاح دولت را تقدیم رئیس مجلس می کنند و در نهایت دولت را بابت این مساله استیضاح می کنند. این نخستین بار بود که پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دولتی از سوی نمایندگان استیضاح می شود که در حقیقت استیضاح از شاه بود به دلیل اینکه نخست وزیر در این زمان یعنی امیر عباس هویدا می گفت که من مجری اوامر اعلیحضرت هستم! در حقیقت رئیس دولت نبود بلکه کارگزار شاه بود!؛ ناگفته نماند روزی که استیضاح مطرح می شود آقای دکتر فضل الله صدر به بهانه اینکه خواهرشان بیمار است، گفتند که به مشهد می روند و در جلسه حضور نداشتند.

چرا دکتر صدر که بنابر قول حسین تجدد (نماینده پیشین مجلس ملی) سال ها شعار داده بود که «بحرین استان چهاردهم را به مام میهن بازگردانید…» در رای به جدایی بحرین درنهایت همسو با شاه و دولت شد؟
به هر حال او را به یک نحوی یا ترساندند یا او را خریدند و بعد هم برایش یک حزب به نام حزب ایرانیان تشکیل دادند و همین آقای دکتر تجدد که می فرمایید به همان حزب پیوستند.

خود آقای تجدد معتقدند که صدر «قصد گرفتن امتیاز اجازه تاسیس حزب ایرانیان و به دست آوردن عنوان دبیر کلی» داشت که همسو با شاه شد…
ببینید این خیلی مساله کوچکی است که یک انسان تمام پیشینه اش را بفروشد برای اینکه یک حزبی تاسیس کند؛ آقای دکتر صدر در حزب پان ایرانیست هم دارای موقعیت قابل توجهی بود.
از نطق معروف آقای پزشکپور در همان روز نهم فروردین ۱۳۴۹ در مخالفت با جدایی بحرین در مجلس بگویید.
بله در آن جلسه قرار شد که از هر فراکسیون تنها یک نفر صحبت کند ضمن اینکه ما روز نهم فروردین از صبح ساعت شش و چهل پنج دقیقه در مجلس بودیم و همه ما پنج نفر به عنوان مخالف نام نویسی کردیم. به هر حال ایشان نطق خودشان را در مجلس از روی یک متنی که پیشتر تهیه شده بود و در اختیار هر پنج نفر ما بود خواندند. ابتدا قرار شد هرکس اول برای سخنرانی برود متن را بخواند و بقیه در پیرامون متن به عنوان مخالف صحبت بکنند. و چون بنا شد تنها یک نفر را صدا کنند، ایشان به هر حال چون سخنگوی گروه پارلمانی پان ایرانیست بودند، سخنرانی را انجام دادند.
ناگفته نماند قبل تر از آن، صحبت همه پرسی از مردم بحرین پدید آمده بود، منتها هم حکومت تحمیلی بر بحرین و هم دولت انگلستان می دانستند که در هر همه پرسی نمی توانند موفق بشوند و به هر حال به شاه فشار می آورند که این همه پرسی را به اقشار خاصی محدود بکنند؛ در نتیجه در روز دهم فروردین ۱۳۴۸ آقای ویتوریا گیچاردی نماینده ویژه دبیر کل سازمان ملل در راس هیاتی به بحرین می رود تا تمایلات مردم بحرین را در مورد آینده این جزیره معلوم دارد؛ ایشان خودش در گزارشش می گوید: «در این مورد فهرستی به اینجانب داده شد و این فهرست که در اختیار من قرار گرفت، نام سازمان ها و موسسات بحرین بود و من می باید از این فهرست، عواملی را برگزینم که برای تحقیقاتم، نمودار تمایلات و نظر کلی مردم بحرین باشد» این فهرست شامل کانون وکلا، کانون زنان (در حالی که در آنجا زنان هیچ نقشی در حکومت نداشتند یک کانون برای آنها درست کردند!)، کانون بازرگانان و چند کانون دولتی می شد

این کانون ها از وابستگان شیخ بحرین بودند؟
بله؛ گیچاردی در گزارشش یک جا می گوید که ۷۰ درصد مردم بحرین فارسی زبان هستند و یک جا می گوید نمی شود تعیین کرد که چه تعداد فارسی زبان هستند مگر اینکه برویم به در خانه های مردم ببینیم چه کسانی فارسی صحبت می کنند! این نشان می دهد که جَو رُعبی در آنجا حاکم بود. به هر حال بعد از اینکه این نظرخواهی در سازمان ملل به نتیجه می رسد و در شورای امنیت نشستی در این رابطه برقرار می شود، روز بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۴۹ گزارش مربوط به اقدام های دولت و قطعنامه شورای امنیت در مجلس مطرح می شود؛ البته اردشیر زاهدی خودش به مجلس نمی آید و آقای عباسعلی خلعتبری این وظیفه را به عهده می گیرد که بعداً هم بابت این کار به وزارت امور خارجه می رسد. و بعد هم در مجلس سنا با یک مخالف به تصویب می رسد. به هر حال ما در مجلس شورای ملی با چهار رای مخالف، مخالفت کردیم. البته دکتر صدر هم آمده بود و خجالت کشید که وارد صحن علنی بشود و رای خود را از بیرون به عنوان رای موافق فرستاد! بنابر این در جلسه روز بیست و چهارم اردیبهشت، ۱۸۷ نفر به گزارش مربوط به اقدام های دولت و قطعنامه شورای امنیت که در حقیقت پذیرش جدایی بحرین از ایران بود رای موافق دادند، در برابر ۴ رای مخالف که ما بودیم.

شما بابت این مخالفت ها متحمل هزینه ای هم شدید؟
بله؛ تمام باشگاه ها یا پایگاه کارگری ما را در راه آهن اشغال کردند؛ تمام دفاتر ما را در شهرستان ها بستند، عده زیادی را به زندان انداختند، یا نفی بلد کردند، اتحادیه هایی که با ما کار می کردند را بستند، سازمان های پیشه وری وابسته به حزب پان ایرانیست را بستند؛ روزنامه «خاک و خون» را تعطیل کردند و…

این مخالفت ها چه بازخوردی در جامعه داشت؟
جامعه را نسبت به این مساله ناآگاه نگه داشته بودند؛ موقعی آن جلسه نهم فروردین در مجلس برگزار شد که کشور، دبیرستان ها و دانشگاه ها در تعطیلات نوروزی بود؛ و حتی همان نشست مجلس هم همان طور که گفتم فوق العاده بود و مجلس تعطیل بود. دانشگاه هایی که می توانست کانون های مقاومت باشد تعطیل بودند. موقعیت را طوری انتخاب کرده بودند که نتواند بازخورد داشته باشد. رضا قطبی هم که در آن زمان رئیس تلویزیون بود، تلاش می کرد که این سخنرانی های مجلس از تلویزیون پخش شود و حتی محرمانه هم به ما اطلاع داد که قرار است در اخبار ساعت ۹ پخش شود، ولی در آخرین لحظه از دربار دستور می دهند که پخش نکنند! چون اگر پخش می شد می توانست خیزش عمومی را پدید بیاورد. مردم اصلاً خبردار نبودند و ارتباطات امروزی وجود نداشت.
آقای طالع بازگردیم به نطق معروف آقای پزشکپور در نهم فروردین ۱۳۴۹ در مجلس که گفتید که این نطق را شما هم در دست داشتید. برخی از جمله ناصر انقطاع در کتاب پنجاه سال با پان ایرانیست ها، از نمایشی بودن این استیضاح سخن گفته اند و ادعا دارند که این نطق زیر نظر معاون اطلاعات و مطبوعات وزارت خارجه (محمود اسفندیاری) تهیه و تدوین شده بود و حتی از ایرج پزشکزاد (که در آن زمان از کارکنان وزارت امور خارجه بود) روایت می کند پیش از اینکه پزشکپور متن سخنرانی را در مجلس بخواند، این متن در اداره نشریات وجود داشت و آن را در نشریه ای که بنا بود درباره خبرهای وزارت خارجه منتشر شود، چاپ کنند؛ درنهایت گویا نطق پزشکپور پیش از ایراد در مجلس در نشریه اخبار و اسناد وزارت خارجه منتشر می شود.
ما که ندیدیم در جایی منتشر بشود! آقای ناصر انقطاع بعد از ۲۸ مرداد ارتباطش با سازمان های پان ایرانیست قطع می شود؛ جالب اینجاست وقتی که آن حزب را برای آقای صدر تشکیل می دهند، آقای انقطاع هم به این حزب می پیوندد؛ در اثر پیوستن به این حزب مدیر کل روابط عمومی وزارت بهداری می شود و سردبیر روزنامه ایرانیان و در آن جا هر چه می خواهد به دکتر مصدق و مبارزات حمله می کند. یک کینه ورزی خاصی داشت؛ من حتی به ایشان تلفن کردم و گفتم این چیزهایی که اطلاع نداری و اصلاً نمی دانی چاپ نکن ولی خُب او به هر حال به سِمَت مدیر کلی رسیده بود!

شما این مطالب را درست نمی دانید؟
نه؛ من در کتابی که درباره بحرین تالیف کرده ام با سند از اشخاص دیگر آورده ام که می گویند ما چنین چیزی ندیده ایم و اینگونه نبوده است؛ می توانید در این کتاب نگاه کنید. این نطق اصلاً دستنوشت بود و ما فرصت ماشین کردن نداشتیم و کپی کرده بودیم؛ آقای پزشکپور دو جا تحت احساسات قرار می گیرند و از دستنوشت خارج می خواند که به ایشان اعتراض هم شد. من شرح کامل چگونگی تهیه شدن این نطق را در همان کتاب نوشته ام؛ ضمن اینکه یکی از دوستان ما که در روابط عمومی وزارت امور خارجه بود، به من تلفن کرد که به دفترش بروم و من را از انتشار سخنرانی اردشیر زاهدی که قرار بود در مجلس بکند، با خبر کرد تا یک نسخه به من بدهد؛ من تا به حال اسم ایشان را نگفته ام ولی چون فوت کرده اند برای نخستین بار به شما می گویم، یعنی آقای دکتر حسین صدوقی که از اعضای قدیمی حزب پان ایرانیست بودند که به دستگاه وزارت امور خارجه رفته بودند و بعداً تا کارداری سفارت فرانسه رسیدند و حتی بعد از انقلاب کاردار سفارت ایران در فرانسه بودند. بنابراین به دفتر او در وزارت امور خارجه رفتم، کیف من را گرفت و برگه ای را داخل کیف من گذاشت؛ یعنی وقتی که ما این سخنرانی را تهیه کردیم، با توجه به سخنرانی آقای اردشیر زاهدی که قرار بود در مجلس انجام بدهد، بخش هایی از آن را در متن نهایی بازبینی کردیم. به هر حال مجلس در آن روز در نهم فروردین مثل یک مجلس عزاداری بود؛ در لژ بانوان همه گریه می کردند؛ از نمایندگان مجلس هم چند نفر گریه می کردند یکی از آنها آقای حسین رهنوردی قهرمان وزنه برداری کشور بود.

پس با این وضعیت چرا رای موافق به جدایی بحرین دادند؟
من اینها را می شناختم، آدم های میهن پرستی بودند اما سلطه رژیم خیلی سخت بود؛ اصلاً به فکرشان نمی رسید که بتوانند علیه شاه رای بدهند! هیچ کدامشان قصد تجزیه ایران را نداشتند اما اصلاً به مخیله شان نمی رسید که می توانند رای بدهند؛ همین آقای هویدا بعداً اعتراض می کند که چرا پیشدستی ها را بر سر این نمایندگان نکوبیدید! و چرا اجازه دادید که حرف بزنند! و می گفت به من گزارش کرده اند که یک عده ای اشک تمساح می ریختند!؛ عضویت آقای رهنوردی در حزب ایران نوین را هم شش ماه معلق کردند؛ چنین جوی بود. شاه در مساله جدایی بحرین تحت تاثیر انگلیسی ها بود؛ به نظر من اگر روحانیون اعلام می کردند که ما اجازه نمی دهیم که مردم شیعه بحرین زیر حکومت یک گروه اندک اهل تسنن بروند شاید شاه هم می توانست به این بهانه به انگلیسی ها بفهماند که من پادشاه شیعه ام و مراجع این جدایی را قبول نمی کنند؛ شاید شاه به این وسیله می توانست شانه اش را از زیر بار این خفت و ننگ خیانت بیرون بکشد.

شما برای رایزنی با روحانیون تماسی گرفتید؟
من خودم خدمت آقای شریعتمداری رفتم، دوستان هم خدمت آقای گلپایگانی و آقای مرعشی رفتند که در آن موقع بزرگان قم بودند. تنها کسی که مساله بحرین را مطرح کرد، آیت الله سید صادق روحانی بود که بعد از انقلاب در دو مصاحبه یکی با روزنامه های ایران و یکی هم با یک روزنامه کویتی گفته بود که بحرین باید به ایران برگردد.
ولی آقای طالع بنده یک مطلبی در نشریه بعثت (که نشریه داخلی حوزه علمیه قم بود) مربوط به سال پنجاه دیدم که در یک مقاله ای در برابر جدایی بحرین اتفاقاً موضعگیری تند و تیزی هم کرده بود.
عرض کردم در همان زمان یک واکنش کوچک از جانب علما کافی بود که شاه زیر فشار قرار بگیرد. حتی علمای عتبات هم سکوت کردند.

جریان های چپ چه تحلیلی از این جدایی داشتند؟
یادم می آید روزنامه مردم که ارگان حزب توده بود، بعد از این وقایع شماره ای منتشر کرده بود و گفته بود خوب شد که مردم بحرین از جور ستمشاهی رهایی پیدا کردند! می دانید که روس ها گفتند اگر این مناطق به عنوان یک سرزمین عربی اعلام نشود قطعنامه سازمان ملل را وتو خواهند کرد، برای اینکه بتوانند جای پایی را در آنجا پیدا بکند. بله توده ای ها از اینکه بحرین از حکومت ستمشاهی رهایی یافته خوشحال بودند!
به عنوان آخرین سوال، بنده در جایی از شما خواندم که علت سقوط شاه در سال ۵۷ را همین مساله جدایی بحرین از ایران و بی اعتنایی شاه به تمامیت ارضی ایران دانسته بودید؛ سوال اینجاست که چطور یک مساله ای که در داخل کشور مردم را چندان به چالش دعوت نکرد، روزنامه ها در قبالش سکوت کرده بودند و اعتراضی در میان مردم پدید نیاورد، از نگاه شما این عاملی برای سقوط شاه بود؟
من نگفته ام این تنها مساله است، با کودتای ۲۸ مرداد شاه مشروعیت خودش را از دست داد و بعد از آن با تجزیه بحرین؛ ممکن است که یک زمانی جامعه نسبت به مساله ای واکنشی نشان ندهد، ولی در درون و ناخودآگاه اجتماع این مسائل وجود دارد و در یک لحظه همه اینها زنده می شود. ۲۸مرداد قیام مردم در هم کوبیده شد ولی این مساله همیشه در ناخودآگاه اجتماع حرکت می کرد؛ این مساله هم همینگونه شد.